روزی از روزها
4 اردیبهشت 92.
گل نازم سلام. الان که دارم برات می نویسم 2:15 دقیقه صبح 3 شنبه ست.یکمی دیر خابیدی .امروز از صبح حال ندار بودی.امیدوارم دوباره سرمانخورده باشی هنوزخوب نشده. از بس شب ها لحافتو می زنی کنار.مامانی هروقت بیدار می شم لحافت 1 ور افتاده و خودت جای دیگه لالا کردی شیطونکم. چن روز پیش مامانی خوشگلت کردم تا چن تایی عکس بگیرم ازت خوب شدن ولی اصلا به دوربین نگاه نکردی پسملکم.عکسای این روزهاتو میذارم و اگه لازم شد توضیحات اضافی هم میدم.
پسرم داره مو هاشو شونه میکنه با مامانی

پسملم با عروسک هاش یا به قول خودش ببه:
فدای تعجبت شم
پسر بی خیال
مامانی میخاستم بخوابونمت و عکس بگیرم ازت گریه می کردی .فدای اشکات. 
به مدد چسب تفنگی نشستی! وگرنه مگه امان می ده پسرم عکس بگیرم!
به چی نگاه می کنه عطا گلم؟
خب ملوسکم. این ها هم ماشین های مورد علاقته که باهاشون زیاد بازی می کنی.هر چقدر هم مامان ماشین تازه میذارم دم دستت بازم اولویت با این هاست:
این هم کتاب آموزش رنگ هات
عزیزکم اینو که به دیوار می بینی بلند می گی ب به
بفرما قاقا
این هم معجون مامان پز که عطا جونم خیلی دوس داره.



روزی از روزها
